نمى دونم بعد از دو سال بايد از كجا شروع كرد. خلاصه اينكه از اون فروشگاه اومدم بيرون تو يه داروخانه/فروشگاه زنجيره اى دارم كار مى كنم. الان دستيار مدير فروشگاه هستم. هى مى گذره...
مینیموم وِیج
دست سرنوشت ما رو هل داد تو یک مغازه زنجیره ای
Tuesday, June 14, 2016
Thursday, August 8, 2013
١١
خانومه با عجله اومد چندتا تا پيرهن برداشت و گفت ٤٠ دقيقه ديگه قرار دارم و اومدم لباس بخرم.
طبق معمول يه سرى آقا هم دم اتاق پرو منتظر بودن تا خانوم هاشون كارشون تموم شه.
خانومه مى رفت پيرهن ها رو دونه دونه مى پوشيد و مى اومد بيرون نظر مى پرسيد،كم كم شش هفت تايى آقا دم در اتاق پرو جمع شده بودن و براى خانومه نظر مى دادن. بهش كمك كردن يه كفش هم انتخاب كرد.
وقتى خريدش رو كرد لباس و كفش رو پوشيد و از اتاق اومد بيرون همه آقاها كلى ازش تعريف كردن. اون هم با اعتماد به نفس كامل رفت سر قرارش.
Tuesday, July 30, 2013
١٠
يه سرى مشترى هستن كه دائم تو مغازه ولو هستن،ديگه مى شناسيشون اخلاقاشون دستت مى آد.
يه پيرزنه هست كه تا آدم رو مى بينه دستت رو مى گيره و شروع مى كنه حرف زدن هر دفه مى گه من ٧٩ سالمه اما رانندگى مى كنم،از اين لباسها هم زياد دارم اما خوب يكى ديگه هم مى خرم.بعد هم تاكيد مى كنه كه من هيچ وقت مغازه رو به هم نمى زنم.
يه روز بهم گفت ببين! ببين! من شيطنت كردم،يه جالباسى رو گذاشتم اونجا ! (Look! Look! I was being naughty)
گفتم عيب نداره ...
گفت نه نه بذار برم بيارمش بذارمش سر جاش.
Thursday, June 13, 2013
٩
يه همكار دارم، يه خانوم سياه پوست،كه سنى ازش گذشته.لهجه غليظى داره، خيلى هم قرتى و باحاله !
ديشب بهش گفتم دانشگاه رفتم و درس خوندم وا رفت. گفت اينجا نمون برو دنبال كار بگرد.
Monday, June 10, 2013
٨
رودار شدم! امروز به زنه گفتم به بچه ات بگو از لاى لباس ها رد نشه.
Friday, June 7, 2013
٧
زنه در حالى كه يه كيف پوما دستش گرفته بود اومد گفت ايز ديس فور اممم مممم مايو؟
فارسى بهش گفتم كيف ورزشيه،شما هر چى دوس دارى توش بذار.
گفت وااى چه خوب كه شما اينجايى... اين خيلى گرونه و فلان
مى شه مايو توش گذاشت يا فقط لباس ورزشى
گفتم فرقى نداره خانوم. اما كيف هاى مخصوص ساحل مون فلان جاست...
٥ دقيقه بعد دوباره اومد با يه كيف خال خال پشمى، مى گه اين بهتره يا پوما؟ مى گم پوما. مى گه آخه اين جاى آى پَد داره. مى گم آره ولى خيلى گل منگوليه. مى گه ولى ارزونتره. مى گم خوب همين رو بخريد. مى گه تو بودى كدوم رو بر مى داشتى؟ مى گم ساده تره،پوماهه. مى گه ولى من اين گل گلى رو مى گيرم عيب نداره حالا گل داشته باشه!
شانس آوردم صدام كردن،گفتم من بايد برم.
گفت كى ها هستى من بازم بيام؟ گفتم شما بيا،ايشالا پيدام مى كنى !
Thursday, June 6, 2013
٧
هر كسى مسئول يك دپارتمان هست،اون موقع كه من تو قسمت اتاق/حموم (bed & bath) بودم، ديدم يك كپه پى پى سگ رو زمين افتاده، عزا گرفته بودم چه كار كنم كه خوشبختانه همكارم لوييس، سوپرمن وارانه(!)، اومد و تميزش كرد.
Subscribe to:
Posts (Atom)