مینیموم وِیج
دست سرنوشت ما رو هل داد تو یک مغازه زنجیره ای
Wednesday, June 5, 2013
٣
سرم پايين بود ديدم يكى ازم جاى حوله هارو پرسيد.كله ام رو آوردم بالا ديدم يكى با لباس موج سوارى با يك لبخند مليح جلوم وايساده. بهش آدرس حوله ها رو دادم،كمتر از دو دقيقه اومد ازم تشكر كرد در حالى كه ٧-٨ تا حوله رو يك جا از تو قفسه برداشته بود.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment