Wednesday, June 5, 2013

١

روز سوم دستم خورد به ظرف دزدگيرها همش ريخت رو زمين. زمين پر از سوزن هاى پشت دزدگير بود جمع كردنش با دست هم سخت بود هم ترسناك.يواشكى بغض هم كردم اما سر و تهش رو هم آوردم.

No comments:

Post a Comment